العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
46
شرح كشف المراد ( فارسى )
اين امور موجب شد كه متكلمين مسيحى و يهودى و مسلمان در مقام جوابگويى به فلاسفه و اثبات حدوث عالم و از اين طريق اثبات وجود محدّث برآيند . علامهء طباطبايى چنين استدلال كردند : العالم ( ما سوى اللّه ) كلّه أجسام و الأجسام لا تخلّو عن الحركة و السكون و هما حادثان و ما لا يخلّو من الحوادث فهو حادث فالأجسام كلّها حادثة و كل حادث مفتقر إلى محدّث فمحدّثها أمر غير جسم و لا جسمانى . « 1 » اما فلاسفه كه حدوث را در حدوث زمانى حصر نمىكنند ، بلكه به حدوث ذاتى هم قائل هستند و از طرفى مناط احتياج را بنا به دلايلى امكان ذاتى مىدانند نه حدوث ، و از سوى ديگر محور بحث آنها بر روايات شرع مقدس مبتنى نبوده ، بلكه آزادانه و براساس استدلال عقلى بحث مىكنند و يا روايات را هم توجيه مىكنند ، به گونهاى كه با مرام آنها سازگار باشد ، مثلا مىگويند : حدوث مذكور در روايات اعم است و حدوث ذاتى را هم مىگيرد ، و از طرف ديگر خداوند را فياض على الاطلاق دانسته و بخل را در ساحت مقدس او راهى نيست ، روى اين جهات طرفدار قدم زمانى عالماند و در عين حال تصريح مىكنند كه معانى قدمت زمانى آن نيست كه پس محتاج به علت نيست ، بلكه مثل ممكنات نسبت به واجب الوجود مثل نور شمس نسبت به شمس است كه هيچگاه روشنايى از خورشيد جدا نيست ، با اين حال معلول او هم هست . بحث دوم : همهء ماترياليستها - چه آنها كه در تفسير نظامات هستى طرفدار تصادف كروكور و بىشعورند و چه كسانى كه اين پديدهها و حوادث جهان را با خواص ماده توجيه مىكنند ، يعنى ماترياليسم متافيزيك و چه آنها كه حوادث را بر اساس اصل وحدت اضداد و قانون حركت و تحول عمومى تفسير مىكنند ، يعنى ماترياليسم ديالكتيك - در اين اصل متفقاند كه جهان ماده ازلى بوده و سرآغازى ندارد ، بلكه از بىنهايت بوده و خواهد بود . در نتيجه ، چيزى كه آغازى نداشته انجامى هم نخواهد داشت ، فلا مبداء و لا معاد . متكلمين در مقام جواب از اينها راه حدوث
--> ( 1 ) . نهاية الحكمة ، ص 240 .